ابو القاسم راز شيرازى

156

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

است كه تقرير تواند نمود ، و حريص و مولع است بر مشتهيات طبيعى خود ؛ اينست كه بزرگان دين را اعتقاد چنين است كه اگر حضرت رسالت پناه ( ص ) به جز كلام الهى و كلمات طيّبات خود ، معجزه‌اى بر خلق نياورده بود ، دعوى رسالت او را كفايت مىبود ؛ زيرا كه صاحبان قلب سليم به ذوق قلبى ، حلاوت كلمات معجز بيناتش را ادراك مىنمايند و اين دليل و معجزه‌اى است باهر بر كمال و صدق دعوت آن بزرگوار ؛ اينست كه بعضى مىگويند : استشمام رايحهء صدق و كذب را از متن احاديث اهل عصمت عليهم السّلام مىتوان نمود و احتياج به سند و روات ندارد . و بعضى از اهل صورت كه اذواق قلبيّه و شمّ « 13 » قلبى ندارند انكار اين كلام را مىنمايند ؛ چنان‌كه وارد است : « إنّ للّه فى ايّام دهركم نفحات الا فتعرّضوا لها » « 14 » : نفحه‌اى آمد شما را ديد و رفت * هر كه را مىخواست جان بخشيد و رفت نفحهء ديگر رسيد اى خواجه تاش * تا نمانى باز از آن غافل مباش قال رسول اللّه : « انّى لاجد نفس الرّحمن من قبل اليمن » « 15 » .

--> ( 13 ) - بويائى ( 14 ) - همانا خدا را در روزگار شما مردم ، ( گاه‌گاه ) نسيم‌هاى حيات‌بخشى است ، هان به هوش باشيد تا بهنگام ، خويشتن را در معرض آن نسيم‌ها قرار دهيد . ( 15 ) - من نسيم رحمت خداوند رحمان را از جانب يمن مىشنوم : مراد حضرت رسول جناب « اويس قرنى يمانى » است و ترجمهء حال آن جناب چنان كه در اين پاورقى گنجد آن‌گونه كه « محدّث قمى » در « تحفة الاحباب » آورده چنين است : « از خيار تابعين و از حواريّين امير المؤمنين عليه السّلام و يكى از زهّاد ثمانيه ( هشتگانه ) است بلكه افضل ايشان است و آخرين صد نفريست كه در « صفّين » با امير المؤمنين بيعت كردند ببذل مهجه ( يعنى نثار خون دل ) خودشان در ركاب او ، و پيوسته در خدمت آن جناب قتال كرد تا شهيد شد » ( سال 37 هجرى ) . و باز در پاورقى همين شرح حال چنين آورده است : « بدان كه موحّدين عرفا ، « اويس » را فراوان ستوده‌اند و او را سيّد التّابعين گويند و گويند كه رسول خدا او را نفس الرّحمن و خير التّابعين ياد كرده و گاهى از طرف يمن استشمام او نمودى و فرمودى : انّى لانشق روح